فروتنی برای امروز
- admin

“فروتنی برای امروز”
وقتی چنین عیوبی را در تراز نامه وارد می کنم،دوست دارم برای خودم قصه ای را در تصورم ترسیم کنم.تصورم تصویر یک بزرگراه ب سوی فروتنی است و قصه ی من یک تمثیل است.در یک طرف این بزرگراه باتلاقی بزرگ می بینم.لبه ی بزرگراه به مرداب کم عمقی میرسد که بالاخره ب طرف آن مرداب گل آلود گناه و طغیان شیب پیدا می کند که در آن اغلب تقلا کرده ام.خود ویرانگری همین است که در آنجا منتظر بمانی و من این را خوب می دانم. اما بخشی ک در طرف دیگر جاده است خوب به نظر میرسد.در آنجا بیشه ها و سبزه زار های جالب و زیبایی میبینم ک امتداد انها به کوههای زیبایی ختم میشود و نیز ردپاهای بیشماری می بینم که به این سرزمین زیبا و امن منتهی می شوند. فکر می کنم که پیدا کردن یک راه برگشت از طریق آن ساده باشد.
من با تعدادی از دوستان تصمیم می گیریم که این مسیر انحرافی کوتاه را طی کنیم.ما راه خود را انتخاب می کنیم و با خوشحالی در امتداد آن به راه می افتیم.
به زودی یک نفر با خوشحالی می گوید:
“شاید روی نوک آن کوه طلا پیدا کنیم”
سپس با کمال تعجب به طلا می رسیم، البته نه تکه های فلز در جریان آب، بلکه سکه های کاملا جعلی، روی هر یک از این سکه ها نوشته: “طلای خالص ۲۴عیار” قطعا ما فکر می کنیم این پاداش زحمت صبوری ماست که در روشنایی ابدی بزرگراه به آنجا رسیده ایم.
با این حال بزودی توجه مابه کلمات پشت سکه هایمان جلب می شود و حس شوم و غریبی پیدا می کنیم، برخی از آنها نوشته های جذاب دیگری دارند. آنها می گویند”من قدرت هستم” ، “من ادعا هستم” ، “من ثروت هستم” ،”من عدالت هستم”، اما بقیه خیلی عجیب و غریب بنظر می رسند، مثلا؛ “من نژاد برتر هستم”، “من خیر خواه هستم” ، “من هدف و انگیزه ی خوب هستم “، “من خدا هستم” خیلی گیج کننده است. با اینحال آنها را جمع می کنیم و در جیبمان می ریزیم اما بعد از آن اتفاق عجیبی می أفتد ،آنها می خوانند ؛ “من غرور هستم”، “من کینه جویی هستم”، “من عدم اتحاد هستم”،”من آشفتگی هستم”، سپس سکه ای را می بینم، البته فقط یکی که روی آن نوشته؛ “من شیطان هستم”. برخی از ما بسیار وحشت زده میشویم و فریاد میزنیم: “این طلای تقلبی است و این بهشت نیز تقلبی (دروغین) است، بیایید ازینجا برویم!”
اما بسیاری از آنها همراه ما بر نمی گردند.
آنها می گویند؛ “بیایید اینجا بمانیم و این سکه های لعنتی را جمع کنیم. ما فقط سکه هایی را بر میداریم که نوشته های خوب و خوش یمنی روی آنها هست. مثلا، سکه هایی که روی آنها نوشته شده “قدرت”،”فخر و مباهات”و”عدالت”. شما بعدا پشیمان می شوید که اینجا نماندید.”
این موضوع عجیب نیست، زیرا با مشارکت یکدیگر بود که سالها قبل به آن بزرگراه رسیدیم.
آنها قصه ی افرادی را برای ما تعریف کردند که قسم خورده بودند هیچ وقت برنگردند. آنها گفته بودند؛ “این پولها طلای واقعی است و چیز دیگری به ما نگویید، ما می خواهیم هرچه می توانیم جمع کنیم. قطعا ما از آن، شعارهای احمقانه خوشمان نمی آید. در اینجا هیزم زیادی وجود دارد که با آن همه ی این مواد را ذوب می کنیم و قطعات محکم و خوبی از طلا درست می کنیم “. سپس آخرین نفری که به آنجا رسیده بود اضافه کرد: “این همان طلای غرور است که برادران ما ادعا کرده اند و وقتی ما آنجا را ترک کردیم. آنها بر سر تکه های طلا با هم نزاع کرده بودند به نابود کردن یکدیگر”.این تقویر سمبلیک ب من می گوید که من به “فروتنی برای امروز” دست پیدا می کنم، اما فقط تا اندازه ای که قادر باشم از باتلاق گناه و طغیان دور شوم و از آن سرزمین زیبا اما فریب انگیز که پر از سکه های غرور است فرار کنم ، اینگونه است که می توانم جاده ی فروتنی را که بین این دو قرار دارد پیدا کرده و در آن بمانم. بنابراین، یک تراز نامه ی دائمی که در دستور کار قرار دارد می تواند نشان دهد که چه وقت از جاده خارج شده ام.
بیل ویلسون-فروتنی برای امروز-(ژوئن۱۹۶۱)از کتاب زبان دل -صفحه ۲۵۵-۲۵۹

admin وبسایت
خیلی عالی بود.
واقعا من هر لحظه در آن قله ی کاذب قرار دارم ، در غرور غرق هستم و تا می توانم با حرص و ولع از این سکه ها جمع آوری می کنم. می فهمم که این سکه ها تقلبی است ، اما انگار دوست دارم خودم را گول بزنم، اما می بینم که هر روز تنها تر و افسرده تر و مغرور و حریص تر می شوم و این سکه ها کذب خود را هر روز بیشتر نشان می دهند ، زنگ می زنند و خورد می شوند اما من همچنان سکه های دروغین جدید تر ی جمع می کنم و با لذت گول زدن زندگی می کنم.
راه حل زیبای بیل میگوید:
فقط تا اندازه ایی که می توانم از این باتلاق دور میشوم و اینگونه می توانم از این سرزمین شوم فرار کنم و به جاده ی فروتنی قدم بگذارم ، و هر لحظه با تراز گرفتن می فهمم که از جاده ی فروتنی خارج نشده ام .
عالی خیلی تکان دهنده بود
این مطلب حال و روز من است. من مرتبا در حال ترک از آن تپه ی پر از طلاو دوباره برگشت به سمت ان هستم. همیشه در حال شک و تردید ، مبادا آنها راست بگویند و من جا بمانم. برای همین همیشه سرگردانم. همیشه حرف دیگران مرا دچار تردید می کند. باور های من سست هستند و هنوز به تغییر نگرش نرسیده ام .